۱
خودت خواستی که من مجبور باشم
برم جایی که از تو دور باشم
تو پای منو از قلبت بریدی
خودت خواستی که من اینجور باشم
خودت خواستی که احساسم بشه سرد
خودت خواستی نمیشه کاریم کرد
می دیدم دارم از چشمات می افتم
مدارا کردم و چیزی نگفتم
برام بودن تو بازی نبود و
به این بازی دلم راضی نبود و
از اول آخرش رو می دونستم
تو تونستی ولی من نتونستم
برات بودن من کافی نبود و
حقیقت این که می بافی نبود و
دارم دق می کنم از درد دوریت
می خوام مثل تو شم اما چه جوری
علی بحرینی
۲
از خانه که می آیی
یک دستمال سفید
پاکتی سیگار
گزیده ی شعر فروغ
و تحملی طولانی بیاور
احتمال گریستن ما بسیار است .
سید علی صالحی
.
.
.
فکر می کنم دیگه وقت رفتنم رسیده ....
پاییز و زمستون همه چیزش خاطره ست ...
ساعت های هفت غروب
باد و بارون ها
مشغله های کاری
حتا چای خرما تا سوپ رشته و میرزا قاسمی
.
.
.
منو این همه یادگاری ...
می رم تابستون سال بعد بیام
