۱

 

 

آن عشق که در پرده بماند به چه ارزد ؟

عشق است و همین لذت اظهار و دگر هیچ ...

 

شفایی اصفهانی

 

 

۲

 

اشتباه می کردی آقای گالیله !

زمین نه دور خورشید

نه دور خودش

که روزی هزار مرتبه

دور سر من می چرخد

 

 

نسترن وثوقی

 

 

۳

 

نزدیکت می شوم

بوی دریا می آید

دور که می شوم صدای باران !

بگو تکلیف ام با چشم هایت چیست ؟

لنگر بیندازم عاشقی کنم

یا چتر بردارم و دلبری کنم ؟

 

 

بهرنگ قاسمی

 

 

 

جات خالی دلم که تنگ می شه اینجا رو می نویسم .

 

 

 

 

 

 

 

چای داغی که دلم بود ، به دستت دادم

آنقدر سرد شدم ، از دهنت افتادم ...

 

 

علیرضا آذر

 

 

 

اصلا حواست نیست

 

 

 

از نامه ی دوریت من خط به خط گریه

با تو فقط شادی با من فقط گریه

 

وقتی که دلتنگم بارون و میفهمم

اندوه چشمای گریون و میفهمم

 

تو با یقین رفتی گفتم مردد رفت

از زندگی بی تو تا مرگ باید رفت

 

من از همه دلگیر من تو جونی پیر

تقدیر من اینه نفرین به این تقدیر

 

 

 

 

 

 

بزرگترین موفقیت زندگی ام این بوده که با چشم های خودم ببینم که چه

طور فراموشم می کنند .

 

گابریل گارسیا مارکز

 

 

 

۱

 

قلب من موقع اهدا به تو ایراد نداشت

مشکل از توست اگر پس زده پیوندش را

 

کاظم بهمنی

 

 

۲

 

عاقبت دستانمان رو می شود با شعرها

مثل چشمانی که بعد از گریه ها پف می کنند

 

سجاد رشیدی پور

 

 

۳

 

قهر که می کنی

لبخند نزن

چای تلخ را

در فنجان می ریزند

نه در قندان ...

 

 

احسان پرسا

 

 

۴

 

چقدر لباس سیاه به تو می آید

اگر می دانستم

زودتر می مردم

 

 

آرش شفاعی

 

 

 

 

 

 

 

بهار هم دارد می رود

تابستان یعنی

آشتی دوباره دستهای تو با طبیعت

مگر سر جنگ داری بانو

هر سال با " تیر " می آیی ...

 

محسن کیوان