دوستان ام می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند

که از عشق فریاد نزنم

که نام تو را آهسته هجا کنم

دوستان من !

گوش کنید !

حریق سر تا پای مرا گرفته است

شما حرف از تسلی می زنید

من این حریق را باید تا قبرستان ببرم

دوستان من !

دعا کنید دوباره متولد شوم ...

 

احمد رضا احمدی

 

کجا رسد به تو مکتوب گریه آلودم

که باد هم نبرد کاغذی که نم دارد

صائب تبریزی

 

 

 

 

تو بعد سال ها به خانه ام می آمدی

تکلیف رنگ موهات

در چشم هام روشن نبود

تکلیف مهربانی ، اندوه خشم

و چیزهای دیگری که در کمد آماده کرده بودم

تکلیف شمع های روی میز

روشن نبود .

 

گروس عبدالملکیان

 

چشم رضا و مرحمت ، بر همه باز می کنی

چون که به بخت ما رسد این همه ناز می کنی

سعدی

 

 

 

زیبایی تو

برای من نان است و آب

همین طور آرامش خاطر

با بودن تو

آن ها نمی توانند

ستاره ها را از رویاهایمان بدزدند

آن ها از تو می ترسند

مثل هیولا از آیینه

زیبایی تو

زشتی آن ها را پررنگتر می کند

همچنان زیبا باش

آن ها از زیبایی تو می ترسند .

 

رسول یونان

 

غمگین نیم که خلق شمارند بد مرا

نزدیک می کند به خدا ، دست رد مرا

صائب تبریزی

 

 

 

 

من مدتی است ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

 

این روزها پر از هیجان تغزلم

چیزی بجز ترانه ندارم برای تو

 

جان من است و جان تو امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

 

از حد دوست دارمت اعداد عاجزند

اصلن نمی شود بشمارم برای تو

 

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

 

من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

 

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

 

مهدی فرجی

 

قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست

نامه ی ما پاره کردن داشت گر خواندن نداشت

صائب تبریزی