خاطرم نیست به جز خاطر تو چیز دگر خواسته باشم

یا به جز دیدن رویت ،هوسی تازه به سر خواسته باشم

 

خاطرم نیست به جز عشق تو ، حرفی ز پریدن زده باشم

چون تو از عشق فقط ،فکر گذر ، بال سفر خواسته باشم

 

خواستن را ز سرم دور نمودم ،که توام خواسته بودی

وای بر من اگر از خواستنت ، فکر حذر خواسته باشم

 

ما که رفتیم ولی یار سفر کرده بگو جان نگاهت

حق من نیست که پشت سر خود ، دیده ی تر خواسته باشم؟

 

؟

 

" گذشت عمر و نکردی کلام خود را نرم "

صائب تبریزی

 

 

 

خيالِ با تو بودن بی قرارم می کند هرشب

و با تو بودن اَم شب زنده دارم می کند هرشب



تو گفتی بر نمی گردی - اگرچه – در کنارِ من

اميدِ ديدن اَت چشم انتظارم می کند هرشب



غروبِ رفتن اَت ناباورانه اتفاق افتاد

طلوعِ يادِ تو اميدوارم می کند هرشب



من آن پاييزِ حزن انگيزم اما مطمئن هستم

حضورِ سبزِ احساست بهارم می کند هرشب



از آن ابری ترين بغض ام که روزی با تو می بارم

ولی عريانیِ شب شرمسارم می کند هرشب



و حالا اين منم با يِک بغل احساسِ تنهايی

سکوتِ سايه هايت داغدارم می کند هرشب




محبوبه كاظمي

 

 

 " تا روز آخر به خدا تو قلب من پر از غمه "

مهدی رستمی