در راه رسيدن به تو گيرم كه بميرم

اصلا به تو افتاد مسيرم كه بميرم

يك قطره ي آبم كه در انديشه ي دريا

افتادم و بايد بپذيرم كه بميرم

يا چشم بپوش از من و از خويش برانم

يا تنگ در آغوش بگيرم كه بميرم

اين كوزه ترك خورد! چه جاي نگراني ست

من ساخته از خاك كويرم كه بميرم

خاموش مكن آتش افروخته ام را

بگذار بميرم كه بميرم كه بميرم

 

فاضل نظری

 

 

 

بي قرار توام و در دل تنگم گله هاست

آه ! بي تاب شدن عادت كم حوصله هاست

مثل عكس رخ مهتاب كه افتاده در آب

 در دلم هستي و بين من و تو فاصله هاست

آسمان با قفس تنگ چه فرقي دارد ؟

« بال » وقتي قفس پر زدن چلچله هاست

بي تو هر لحظه مرا بيم فروريختن است

مثل شهري كه به روي گسل زلزله هاست

باز مي پرسمت از مسئله ي دوري و عشق

و سكوت تو جواب همه ي مسئله هاست

 

فاضل نظری