۱:

 

حالا که رفته ای ، بیا

بیا برویم

بعد مرگ ات قدمی بزنیم

و پاهایمان را تا ماهیان رودخانه دراز کنیم

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت بزنم کنار

بعد

موهایت را از روی لب هایت ...

لعنتی

دستم از خواب بیرون مانده است .

 

* گروس عبدالملکیان

 

 

۲ :

 

نگران هیچ کس نیستم

حتی

تو که چمدانت را بسته ای

دیگر می دانم

خورشید

برای همیشه غروب نمی کند

و سنجاب ها

تنها برای پایین آمدن

از درخت بالا می روند

 

* رسول یونان

 

 

۳ :

 

من عاشقانه دوستش دارم

و او عاقلانه طردم می کند

منطق او حتی از حماقت من هم

احمقانه تر است

 

* احمد شاملو

 

.

.

.

 

حتا تو را ز حافظه ی گل گرفته اند

ای مثل من غریب در این روزها ، بهار

 

محمد علی بهمنی