هوا سرد است اما سرما نمی خورم ...

نگران نباش !

کلاهی که سرم گذاشتی

تا گردنم را پوشانده است .

 

 

رضا صوفی

 

 

.

.

.

 

 

 

 

 

 

۱

 

من نمی دانستم

معنی هرگز را

تو چرا

بازنگشتی دیگر ؟

 

هوشنگ ابتهاج

 

 

۲

 

تاریخ را کنار بگذار

جغرافیا مهم تر است

تو کجایی ؟

 

 

صادق عبداللهی

 

 

۳

 

کاشکی

آدم ها

با دور شدن شان

دوست داشتن شان را هم می بردند .

 

سید محمد مرکبیان

 

 

۴

 

چقدر باید شب باشم

تا تو

ماه شوی

 

 

علیرضا روشن

 

 

 تو رو آرزو نکردم ، این یعنی نهایت درد

خیلی چیزا هست تو دنیا که نمیشه آرزو کرد ..

 

 

 

 

 

۱

 

قورت دادن بعضی از مسائل مثل ماه‌ها تو را ندیدن عادت من است. این تحمل را عملی به توانایی من در پذیرفتن مسائل ندان. آن‌چه را که پذیرفتم زندگی توست، آن‌چه را که آرزو می‌کنم خوشبختی توست. تصمیم بگیر که دیگر مرا نبینی، چون من چندان با تعقل کاری ندارم، من دیوانه‌ام...

تماما مخصوص /عباس معروفي

 

 

۲

 

دنیا پر از آدم هایی است که همدیگر را گم کرده اند.

 

تماما مخصوص ـ عباس معروفی

 

 

۳

 

 

امروز هم

به داروخانه که رسیدم

راهم را کج کردم

تا آرام بخش ها وسوسه ام نکنند

همه ی کج روی ها که بد نیست .

 

محمد علی بهمنی

 

 

۴

 

 

پشت پنجره شعر ایستاده ام

به تو نگاه می کنم

تو تنها دلخوشی منی

و فقط از پشت همین پنجره دیده می شوی .

 

رسول یونان

 

 

 

 

 

 

 

 

۱

 

 

ما نسل بدبختی هستیم ، دستمان

به  مقصر اصلی نمی رسد

از همدیگر انتقام می گیریم .

 

 

عباس معروفی

 

 

 ۲

 

 

این بار هم که

تاول پاهایم خشک شود

دوباره عاشقت می شوم

دوباره راه می افتم

دوباره گم می شوم .

 

کیکاووس پاکیده

 

 

 

 

۳

 

  

 

ما حریف درد غربت نیستیم

مرغ ما را با قفس آزاد کن .

 

صائب تبریزی

 

 

* با وجودی که اینهمه ناراحتم  اما باز عید و بهت تبریک  می گم .

سال خوبی داشته باشی

رفیق روز تنهایی .......

 

 

 

من که از خود خبرم نیست چه قیدی دارم ؟

" جمله های خبری " قید مکان می خواهند !

 

غلامرضا طریقی

 

.

.

.

 

 

از لیوان ها

به لیوان شکسته فکر می کنی

از آدم ها

به کسی که از دست داده ای

به کسی که بدست نیاورده ای

همیشه چیزی که نیست

بهتر است .

 

 

علیرضا روشن 

 

 

ابر شده ام انگاری !

باد که می خورد به تنم

بارانم می آید ...

 

عباس حسین نژاد

 

 

 

 

 

 

 

 

نهال کوچک خواستنت

درختی تنومند شده

اشتباه می کردی

زمان ، هیچ چیز را حل نمی کند .

 

 

علی بلیغی

 

 

.

.

.

 

رعیت زاده بودم دخترش را خان نداد و من

هزاران زخم در دل داشتم این زخم هم رویش

 

حامد عسکری

 

 

 

 

 

 

ای بغض فرو خفته مرا مرد نگه دار

تا دست خداحافظی اش را بفشارم

 

فاضل نظری

 

 

و

 

 

 

 

همه ی آن هایی که مرا می شناسند

می دانند چه آدم حسودی هستم

و همه ی آنهایی که تو را می شناسند

لعنت به همه ی آنهایی که تو را می شناسند .

 

نزار قبانی

 

 

 

به رفتن تو سفر نه ، فرار می گویند

به این طریقه ی بازی قمار می گویند

 

به یک نفر که شبیه تو دلربا باشد

هنوز مثل گذشته ، نگار می گویند

 

اگر چه در پی آهو دویده ام چون شیر

به من اهالی جنگل شکار می گویند

 

مرا مقایسه با تو بگو کسی نکند

کنار گل مگر از " حسن خار " می گویند

 

تو رفته ای و نشستم کنار این همدم

به این رفیق قدیمی سه تار می گویند

 

 

کاظم بهمنی

 

خانه بر دوش تر از ابر بهاران بودم

لنگر درد تو چون کوه گران کرد مرا

صائب تبریزی

 

 

 

 

دنبال من می گردی و حاصل ندارد

این موج عاشق کار با ساحل ندارد

 

باید ببندم کوله بار رفتنم را

مرغ مهاجر هیچ جا منزل ندارد

 

من خام بودم، داغ دوری پخته ام کرد

عمری که پایت سوختم قابل ندارد

 

من عاشقی کردم تو اما سرد گفتی:

"از برف اگر آدم بسازی دل ندارد ..."

 

باشد، ولم کن با خودم تنها بمانم

دیوانه با دیوانه ها مشکل ندارد

 

شاید به سرگردانی ام دنیا بخندد

موجی که عاشق می شود ساحل ندارد

 

 مهدی فرجی

 

 

من بی نام تو ، حتی یک لحظه احتمال ندارم .

قیصر امین پور

 

 

 

 

من مرده ام

و این را فقط

من می دانم و تو

تو

که چای را تنها در استکان خودت می ریزی

 

خسته تر از آنم که بنشینم

به خیابان می روم

با دوستانم دست می دهم

انگار هیچ اتفاقی نیفتاده است

 

ــگیرم کلید را در قفل چرخاندی

دلت باز نخواهد شد!

می دانم

من مرده ام

و این را فقط من می دانم و تو

که دیگر روزنامه ها را با صدای بلند نمی خوانی

 

نمی خوانی و

این سکوت مرا دیوانه کرده است

آنقدر که گاهی دلم می خواهد

مورچه ای شوم

تا در گلوی نی لبکی خانه بسازم

و باد نت ها را به خانه ام بیاورد

یا مرا از سیاهی سنگفرش خیابان بردارد

بگذارد روی پیراهن سفید تو

که می دانم

باز هم مرا پرت می کنی

لا به لای همین سطرها

لا به لای همین روزها

 

این روزها

در خواب هایم تصویری است

که مرا می ترساند

 

تصویری از ریسمانی آویخته از سقف

مردی آویخته از ریسمان

پشت به من

و این را فقط من می دانم و من

که می ترسم برش گردانم...

 

 

 گروس عبدالمبکیان