من مدتی است ابر بهارم برای تو

باید ولم کنند ببارم برای تو

 

این روزها پر از هیجان تغزلم

چیزی بجز ترانه ندارم برای تو

 

جان من است و جان تو امروز حاضرم

این را به پای آن بگذارم برای تو

 

از حد دوست دارمت اعداد عاجزند

اصلن نمی شود بشمارم برای تو

 

این شهر در کشاکش کوه و کویر و دشت

دریا نداشت دل بسپارم برای تو

 

من ماهیم تو آب تو ماهی من آفتاب

یاری برای من تو و یارم برای تو

 

با آن صدای ناز برایم غزل بخوان

تا وقت مرگ حوصله دارم برای تو

 

مهدی فرجی

 

قاصدان را یکقلم نومید کردن خوب نیست

نامه ی ما پاره کردن داشت گر خواندن نداشت

صائب تبریزی