دوستان ام می خواهند مرا بر سر عقل بیاورند

که از عشق فریاد نزنم

که نام تو را آهسته هجا کنم

دوستان من !

گوش کنید !

حریق سر تا پای مرا گرفته است

شما حرف از تسلی می زنید

من این حریق را باید تا قبرستان ببرم

دوستان من !

دعا کنید دوباره متولد شوم ...

 

احمد رضا احمدی

 

کجا رسد به تو مکتوب گریه آلودم

که باد هم نبرد کاغذی که نم دارد

صائب تبریزی