خون هر آن غزل که نگفتم به پای تست
این جا برای از تو نوشتن هوا کم است
دنیا برای از تو نوشتن مرا کم است
اکسیر من نه اینکه مرا شعر تازه نیست
من از تو می نویسم و این کیمیا کم است
دریا و من چقدر شبیهیم گرچه باز
من سخت بیقرارم و او بیقرار نیست
با او چه خوب می شد از حال خویش گفت
دریا که از اهالی این روزگار نیست
امشب ولی هوای جنون موج میزند
دریا سرش به هیچ سری سازگار نیست
ای کاش از تو هیچ نمی گفتمش ببین
دریا هم اینچنین که منم بردبار نیست
محمد علی بهمنی
.
.
.
قبل از خواب
تمام چراغ های کم مصرف را
بی مصرف را
پر مصرف را
روشن کن
من از صدای آژیر
و از کلمات تلنبار شده در گلوی شب
می لرزم
و مدام به این فکر می کنم
که " جنگ "
سه حرف دارد و
دو نقطه و
یک کابوس و
بوس
شب به خیر
روجا چمنکار
از آسمان رسیدی و باران شروع شد
پا بر زمین نهادی و فصل بهار شد
غلامرضا طریقی
+ نوشته شده در جمعه بیست و ششم اسفند ۱۳۹۰ ساعت 9:40 توسط بعد از همه