۱ :

 

از شانه هایت شروع کنم برسم به دست هات

یا از دست هات بروم بالا ؟

یک وقت نگاهم نکنی

دستپاچه می شوم

لب هایت را می بوسم .

 

۲ :

 

موهایم خیس خیس است

بپیچمش به انگشت های تو ؟

نمی دانم

می خواهم بیایم توی بغلت .

با لباس بیایم ؟

نمی دانم .

می خواهم شروع کنم به بوسیدنت

برای همیشه ؟

...

صبح که چشم باز کنم

موهام فرفری شده

این را می دانم .

 

۳ :

 

تا به حال

لای یک عالمه کتاب

عشقبازی کرده ای ؟

جوری بوست می کنم

نه ؟

جوری نفست می کشم

که کتاب ها بریزد .

 

۴ :

 

اگر صبح زودتر از من بیدار شدی

بوسم کن

اما اگر

من زودتر بیدار شدم

بر سینه ات

منتظر همان بوسه

می میرم .

 

۵ :

 

وقتی هستی

همه هستی ام را

با لبم

می گذارم روی شانه هات .

وقتی هستی

نگاهم تاب نمی آورد

مثل رنگ

روی تنت شُره می کنم .

 

۶ :

 

آب ؟

بگو آب

و من روی تنت باران ببوسم

برو !

هر جا که می خواهی برو

اما دورتر از یک نفس نرو .

آتش ؟

بگو آتش

و من کف دست هام را

روی پوستت شعله ور کنم .

رحم ؟

تو بگو رحم کن

من خدا را بین نفس ها ی تو

به التماس می اندازم .

 

عباس معروفی

 

گر چه چشمان تو جز در پی زیبایی نیست

دل بکن آینه اینقدر تماشایی نیست .

فاضل نظری