من از آغاز در خاکم نمی از عشق می بینم
مرا می ساختند ای کاش ، از آب و گلی دیگر
طوافم لحظه دیدار چشمان تو باطل شد
من اما همچنان در فکر دور باطلی دیگر
به دنبال کسی جامانده از پرواز می گردم
مگر بیدار سازد غافلی را ، غافلی دیگر
فاضل نظری
با شور و شوق می رسم و طرد می شوم
موجم ، به هر طرف که بیایم ، زیادی ام .
فاضل نظری
+ نوشته شده در پنجشنبه دهم آذر ۱۳۹۰ ساعت 13:34 توسط بعد از همه