هر شب برای من دو سه ـ رويا می آوری
خورشيدی و ستاره به دنيا می آوری!
با يک پياله آب خوش و چند پُک هوا
مثل گذشته، حال مرا جا می آوری
تنها معلّمی تو که از اين همه کتاب
زنگ حساب دفتر انشا می آوری!
در آيه ی نخست اشارات هر شبت
«والّيل» را به خاطر ليلا می آوری!
گاهی مرا که در دل تو جا نداشتم
می خوانی و بهانه ی بی جا می آوری!
با اين که با اشاره به خشکيدن درخت
در بين وعده های خود «امّا» می آوری
من کودکانه منتظر سيب هستم و
هر شب دلم خوش است که فردا می آوری !
غلامرضا طریقی
+ نوشته شده در یکشنبه دوم مرداد ۱۳۹۰ ساعت 11:50 توسط بعد از همه